
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
(پل الوار)















زندگی میتونه همه ی اینا باشه یا هیچکدوم نباشه !
زندگی میتونه همه ی اون چیزایی باشه که ما اونارو خوب یا بد می دونیم !
نمی دونم . . .
بلد نیستم زندگی رو تعرف کنم ، اما . . .
اما . . .
بلدم زندگی کنم ، مث همه !
اگه دلم بشکنه ، اگه شکست بخورم ، اگه نا امید بشم ، اگه نابود بشم،
ولی . . .
همیشه دلم به زندگی خوشه !
اینکه بتونیم از زندگی چیزی بگیم !
آدما هیچ وقت نمی تونن همدیگرو بشناسن ، واسه همین هیچوقت نمیتونن به تعریف یکسانی درباره زندگی برسن !
زندگی ، زندگی ،
نمی دونم چرا بعضیا میخوان زندگی رو تعریف کنن
زندگی تلخ نیست !
زندگی شیرین نیست !
زندگی بی طعم هم نیست !

















